على محمدى خراسانى

202

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

اگر با زوال اتّصاف ، خود ذات و موصوف هم زايل شود و از بين برود ؛ معنا نخواهد داشت كه بگوييم : آيا باز هم اطلاق مشتق بر ذات حقيقت است يا مجاز ، كدام ذات ، على الفرض ذاتى نيست و سالبه به انتفاء موضوع است ؟ ! محمولاتى كه به موضوعى حمل مىشوند به سه دسته تقسيم مىشوند : 1 . ذاتيّات : گاهى ذاتيات ( اجناس و فصول ذات ) را بر ذات حمل مىكنيم و مىگوييم : « الانسان حيوان ناطق ، الانسان حيوان ، الانسان ناطق و . . . » كه حمل اوّلى ذاتى است . 2 . لوازم ذات : گاهى چيزهايى كه بيرون از ذات هستند ولى لازم لا ينفك ذات و ماهيت مىباشند ، بر ذات حمل مىشوند ، مثل : امكان ذاتى براى ممكنات ، زوجيّت براى اربعه ، فرديّت براى ثلاثه . اينها را ذاتى باب برهان مىگويند ؛ چون از صميم ذات و بلا ضمّ ضميمه انتزاع مىشوند . « 1 » 3 . مفارقات : گاهى چيزهايى بر ذات حمل مىشوند كه هم از محدودهء ذات و ذاتيات بيرون مىباشند و هم از لوازم ذات نيستند ، بلكه عرض مفارق هستند ؛ يعنى ذات و موصوف گاهى واجد اين صفات مىشود و گاهى نه . مثل ضرب ، سفر ، كتابت و علم . مىگوييم : زيد ضاربٌ ، مسافرٌ و . . . ؛ ولى چنين نيست كه هميشه داراى اين صفت باشد و آن وصف از اين ذات ، مستحيل الانفكاك باشد ؛ بلكه گاهى ذات است ، و تلبس به اين اوصاف و البسه دارد و گاهى هم ذات همان ذات است ولى اين تلبّس زايل شده است . مثلًا يك ساعت قبل ضارب بود و الآن نيست ، ديروز مسافر بود و امروز نيست . دسته اوّل و دوّم از محمولات و اوصاف عنوانيّه مورد بحث ما نيست ، زيرا در آنها با زوال وصف ، خود ذات هم زائل شده و از بين مىرود و ذاتى نمىماند تا بگوييم پس از زوال اتّصاف هم اطلاق وصف بر ذات حقيقى است يا مجازى ؟ براى مثال انسانى كه مىميرد و تبديل به خاك مىشود ، نه حيوان ناطق است و نه انسان . اما دستهء سوّم مورد بحث ماست كه با زوال وصف هم خود ذات باقى است و جا دارد بگوييم : پس از انقضاء تلبّس آيا اطلاق حقيقى است يا مجازى ؟ نتيجه : با دو ويژگى مشتقّ اصولى آشنا شديم . 1 . جرى بر ذات داشتن و بر آن حمل شدن و با آن متّحد شدن ؛ 2 . از اوصاف مفارقه بودن . ثانيها : [ جريان النزاع فى اسم الزمان ]

--> ( 1 ) . يراد بالذاتى فى باب البرهان : ما ينتزع من نفس ذات الشىء فيكفى ذاته فى انتزاعه بلا توسّط لغير ذاته فى لحوقة . ر . ك : شرح منظومه ، بخش منطق ، ص 30 .